
ایلام رویداد|استان ایلام در سالهای اخیر شاهد تلخیهای مکرری بوده است که قلب هر بینندهای را به درد میآورد. پدیده استفاده از «قرص برنج» (فسفید آلومینیوم) نه تنها یک بحران سلامت عمومی، بلکه نشانهای از یک شکست چندلایه در نظارت، دسترسی و تابآوری اجتماعی است. پرسش اصلی اینجاست: چرا این سمِ مهلک که قانوناً خرید و فروش عمومی آن ممنوع است، همچنان در دسترس است؟ و چرا جوانی که باید در بهار زندگی باشد، به نقطهای میرسد که این گزینه را «آخرین راه» میبیند؟
۱. معمای دسترسی؛ چرا دیوارِ ممنوعیت کوتاه است؟
درحالیکه سازمان غذا و دارو و نهادهای ذیربط، بارها بر ممنوعیت کامل عرضه «قرص برنج» در عطاریها و فروشگاههای غیرتخصصی تأکید کردهاند، اما تداوم وقوع حوادث نشان میدهد که این «ممنوعیتِ کاغذی» در بازار واقعی به خوبی اجرا نشده است.
بازار غیررسمی و قاچاق: ضعف در نظارتهای بازرسی بر عطاریها و سمفروشیهای غیرمجاز، باعث شده تا این ماده کشنده، همچنان راه خود را به پستوهای فروشگاهها پیدا کند. وقتی نظارت بر عرضه سموم کشاورزی دقیق نباشد، این «مرگِ کوچک» به راحتی در دسترس کسی قرار میگیرد که در لحظهای بحرانی و تکانشی به آن نیاز دارد.
مطالبه: از دستگاههای قضایی و نظارتی استان ایلام انتظار میرود که برخورد با فروشندگان این سم را نه به عنوان یک تخلف صنفی ساده، بلکه به عنوان «معاونت در قتل» و اقدامی علیه امنیت روانی جامعه تلقی کنند. پلمب فوری واحدهایی که حتی یک دانه از این سم را در اختیار دارند، کمترین هزینه برای پیشگیری از یک فاجعه است.
۲. چرا «مرگ» به گزینه اول تبدیل میشود؟
وقتی از دیدگاه روانشناختی به این پدیده نگاه میکنیم، باید بپذیریم که فرد در لحظه تصمیمگیری، «زنده نماندن» را به «بیشتر زجر کشیدن» ترجیح داده است. جوان ایلامی که به این نقطه میرسد، احتمالاً با این درگیریهای ذهنی روبروست:
احساس بنبستِ مطلق:جوان ما در دنیای امروز با فشارهای روانی، بیکاری، مشکلات خانوادگی و انتظارات کمرشکن اجتماعی روبروست. اگر او به سیستمهای حمایتی (مشاور، مددکار، گوش شنوا) دسترسی نداشته باشد یا تابوی «دیوانه بودن» مانع مراجعهاش به روانشناس شود، در مواجهه با یک تروما (شوک عاطفی یا اجتماعی)، به جای «راه حل»، «پاک کردن صورتمسئله» را انتخاب میکند.
تصمیمات آنی و تکانشی:بسیاری از اقداماتی که با قرص برنج انجام میشود، ریشه در «هیجانِ لحظهای» دارد. در این لحظات، اگر فرد به منبع حمایتی دسترسی نداشته باشد و تنها یک ابزار مرگبار در دسترسش باشد، فاجعه رخ میدهد.
فقدان امیدِ ملموس:جوانی که در چرخه تکراریِ ناامیدی (درس خواندن بدون اشتغال، روابط عاطفی ناکام، فشارهای خانوادگی سنتی) گیر افتاده، احساس میکند جامعه و اطرافیان صدای او را نمیشنوند.
۳. فراخوان برای اقدام؛ مسئولیت ما چیست؟
ما به عنوان جامعه، رسانه و مسئولین، در برابر این «خاموشیهای نابهنگام» مسئولیم:
1. به مسئولین استان: جمعآوری ضربتی این سموم از بازار غیررسمی، کوچکترین قدم است. قدم بعدی، ایجاد «خانههای امن و پایگاههای پیشگیری از خودکشی» در شهرستانهای ایلام، دهلران، درهشهر و سایر نقاط است که به صورت شبانهروزی و بدون قضاوت، آماده شنیدن صدای جوانان باشند.
2. به خانوادهها: سکوت را بشکنید. اگر فرزندتان گوشهگیر شده، تغییر خلقوخوی ناگهانی دارد یا از ناامیدی حرف میزند، به جای نصیحت کردن، دست او را بگیرید و نزد متخصص ببرید. تابوی «آبروداری» را فدای جان فرزندتان نکنید.
3. به جوانان:این متن را به عنوان یک هشدار بگیرید. «قرص برنج» راه حل نیست؛ یک راهِ بیبازگشت است که حتی اگر در لحظه تصمیم، رهاییبخش به نظر برسد، در واقع فقط پایانِ فرصتهاست. فردای سخت، همیشه بهتر از «نبودن» است. اگر در بنبست هستید، با شماره ۱۲۳ (اورژانس اجتماعی) یا ۱۴۸۰ (صدای مشاور) تماس بگیرید. این خطوط برای همین روزهای سخت طراحی شدهاند.
سخن آخر:
ایلامِ دلاور، شایسته قهرمانانی است که از پسِ سختیها برمیآیند، نه قربانیانی که در سکوتِ تلخِ یک انتخابِ لحظهای، به زندگی پایان میدهند. دیوارِ نظارت باید بلندتر شود و آغوشِ جامعه برای شنیدن دردهای جوانان، بازتر.
اگر شما یا اطرافیانتان با افکار آسیبزننده درگیر هستید، لطفاً همین حالا با اورژانس اجتماعی (۱۲۳) تماس بگیرید. کمک گرفتن نشانه ضعف نیست، نشانه هوشمندی شماست.
انتهای یپام/