
ایلام رویداد |شهید سید حسن حسینی متولد ۱۷ مرداد ۱۳۷۱ در روستای بردی از توابع بخش زرین اباد شهرستان دهلران،درتاریخ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ در پاسگاه مرزی بیات۲ منطقه موسیان به شهادت رسید.
یه گزارش ایلام رویداد؛شهادت یک اتفاق نیست،پاداش یک عمر زندگی مجاهدانه است،پاداشی که هر کسی شایستگی دریافت آن راندارد.چرا که این انسان بصیر میتوانست همچون دیگران باشدو چشمانش را برحقایق ببند و پایانی عادی به رنگ مرگ داشته باشد اما انقدر روشن و نورانی زندگی کرد که همان بصیرتش،راه جاودانگی ابدی را برایش باز نمود.
شهیدسید حسن حسینی فرزند ایلام و از اهالی روستای بردی از توابع بخش زرین آبادشهرستان دهلران یکی از مردانی بود که چشمش را بر روی زرق و برق دنیا بست و شهادت را انتخاب کرد.
سیری کوتاه بر زندگی سید حسن حسینی
سید حسن در سن چهارسالگی برادرش سید ابراهیم را بر اثر انفجار مین های باقی مانده از ۸ سال جنگ تحمیلی در منطقه مرزی دهلران از دست داد و به خیل شهدای وطن پیوست.
سال های کودکی و نوجوانی شهید در زادگاهش روستای بردی سپری گردید.زندگی در دامن طبیعت و درکنارکوه های باشکوه زاگرس وجنگل های سربلند بلوط وارتزاق از سفره پاک و بی ریای زندگی دامپروری خانواده،روح و شجاعت،سلحشوری و سخاوت با شخصیت وی عجین نمود.
سید حسن پس از پایان دوران متوسطه لباس مقدس نیروی انتظامی را پوشید و ۲سال دوره درجه داری رادر شهر رامسرسپری کرد. سپس به استان کردستان و هنگ مرزی بانه اعزام گردید.یکسال را به پاسداری از مرزحساس و پرخطر بانه به ایفای وظیفه مرزبانی خود مشغول بودند.سپس به هنگ مرزی دهلران انتقال یافت تا نگهبان وسعت دشتهای خونگرم وخطه حماسه افرین این دیارشد.
سال ۱۳۹۵سید حسن به یک پلیس جوان و چابک و علاقمند به کار خودش تبدیل شده بود و در همین سال با یکی از دختران سادات که از اقوام خویش بودازدواج نمود. تادرکنار هم شریک شیرینی ها و تلخی های زندگی شوند. دو سال بعد فرزندشان سید نویان به دنیا امد تا شادی مهمان این خانواده صمیمی و جوان شود.در این سال ها سید حسن با تلاش و جدیت وبا روحیه ی ستودنی ماموریت های سخت و دشوار مرزبانی مانند مبارزه با قاچاقچیان اسلحه و کالا،مبارزه با گروهک های معاندو....انجام می دادند.
ودرنهایت این شهید عزیزبا شروع جنگ رمضان وتهدیدهای مرزهای کشورتوسط مزدوران آمریکایی و صهیونیسم بنابر درخواست خودش از ستاد هنگ مرزی دهلران به پاسگاه های مرزی موسیان منتقل شد ودر کسوت نیروی اطلاعات عملیات گروهان مرزی دهلران به خط مقدم دفاع از میهن پیوستند.
دوازدهمین روز از اسفند ۱۴۰۴ به نیمه رسیده بود که پیکر خاکی اش به همراه ۲ نفردیگراز همرزمان دلاورش در پاسگاه مرزی بیات۲ منطقه موسیان با تیر مستقیم پهپاد دشمن آسمانی شده تا به دیدار یاران شهیدش نائل شود. پیکر پاکش در گلزار شهدای سید ابراهیم بخش زرین اباد در کنار برادر شهیدش آرام گرفت.....
یک روز قبل از شهادت؛آماده رفتن بود و ما نمیدانستیم
سیده مریم موسوی همسر شهید سید حسن حسینی میگوید؛ شب قبل از شهادت،حسن مهمان خانه بود.چندروزی بود که با خواست خودش به منطقه صفرمرزی موسیان رفته بود.وقتی وارد خانه شدرفتار و کردارش با روزهای قبل متفاوت بود.لبخندهایش ارام وهمراه با اندوهی شیرین بود.پسرم نویان را مرتب بغل میکردوحتی شب اورادرآغوش خودش گرفت و کنار هم خوابیدندکمی نگران بودم چرا که رفتارهایش برایم غریب بود.با نگرانی به او گفتم:کاش روز می امدی تا کمی بیشتردر کنار ما می ماندی.لبخندزد وگفت:باید کم کم به دوری من عادت کنیدنگران نباشیدمشکلی پیش نمی اید.
ان شب معنای حرفش را متوجه نشدم،شاید هم خودم را گول زدم تا به نبودنش فکر نکنم.اما صبح قبل از طلوع خورشید ازخانه خارج شدو انگشتر و ساعتی را که خودم هدیه برایش خریده بودم با خودش نبردو بالای سرم به جا گذاشت.دلم فرو ریخت وانجا بود که فهمیدم حسن می خواهد مارا تنها بگذارد. از لحطه رفتنش دلهره داشتم ده ها باربا او تماس گرفتم فقط ۲ مورد توانست جوابم را بدهد ک درآخرین مکامله اش جمله اش این بود مراقب خودمان باشیم.کمتر از یک ساعت نگذشت که خبر شهادتش مارا در بهتی بزرگ فرو برد.
همه دوستش داشتند...
شهید حسینی اخلاق بسیار خوبی داشت و با همه خوش برخورد بود و کمتر عصبانی میشد.ایشان به هر جایگاهی که رسید به دلیل اخلاق خوب و پشتکارش بود.
بلندنظر بود. همیشه دلش میخواست دیگران را بزرگ کرده و به آنها عزت و شخصیت دهد و نسبت به همه حسن ظن داشت.
شهید حسینی، همسری مهربان و دلسوز و پدری فداکار برای فرزندش نویان بود. میان او و همسرش، پیوندی سرشار از عشق، احترام و صمیمیت جریان داشت؛ عشقی آرام و عمیق که گرمای آن در تمام لحظات زندگیشان احساس میشد. او هیچگاه خانوادهاش را از محبت، توجه و حمایت بینصیب نگذاشت و همواره برای آسایش و خوشبختی آنان تلاش میکرد.
نگرانی و دلمشغولیاش برای همسر و فرزندش، نشانه قلب بزرگ و مسئولیتپذیر او بود. برای نویان، پدری مهربان، تکیهگاهی امن و الگویی از محبت و غیرت به شمار میرفت و تا آخرین لحظه، فکر و دغدغهاش آرامش خانوادهاش بود.
مرضی پدر و مادر بود
پدر و مادرایشان در قید حیات هستند و همواره بیان میکنند که شهید حسینی نسبت به سایر فرزندانشان منحصر به فرد بود.
شهید حسینی با وجود شرایط دشوار و مسئولیتهای سنگین کاری، هیچگاه از خانواده غافل نمیشد. ایشان همواره با محبت و احترام به دیدار پدر و مادر، خواهران و برادرانش میرفت و در مناسبتها و ایام مختلف نیز آنان را فراموش نمیکرد. توجه و دلبستگی او به خانواده، جلوهای از روح بزرگ و اخلاق والای ایشان بود.
همچنین شهید حسینی با همکاران و دوستان خود رابطهای صمیمانه و نیکو داشت و همواره در محیط کار با خوشرویی، مهربانی و اخلاقی پسندیده با دیگران برخورد میکرد.
تا پای جان برای ایران عزیزم میمانم و میجنگم
سیده مریم موسوی؛ شهید حسینی همیشه با عشق از ایران حرف میزد و میگفت در برابر آمریکا و اسرائیل باید تا آخرین نفس ایستاد. او معتقد بود اگر روزی دشمن بخواهد به خاک کشورمان تعرض کند، خودش اولین نفری است که در مرز برای دفاع از ایران میجنگد. حتی در روزهای آخر عمرش هم در فضای مجازی نوشته بود: «تا پای جان برای ایران عزیزم میمانم و میجنگم.»
نحوه شهادت/مهر شهادت
شهید حسن حسینی در روز ۱۲ اسفند ۱۴۰۴، حوالی ساعت ۱۲ ظهر، در پاسگاه مرزی بیات ۲، بر اثر حمله پهپادی مستقیم دشمن صهیونیستی آمریکا و رژیم اسرائیل به درجه رفیع شهادت نائل آمد. در این حمله، پهپاد مهاجم با شلیک مستقیم، ایشان را هدف قرار داد و این شهید والامقام در راه دفاع از میهن و آرمانهای خود به شهادت رسید.
پیام همسر شهید به ترامپ و نتانیاهوی ظالم و ادم کش؛صدای ما خاموش نخواهد شد
من همسر یک مرزبان ایرانی بودم؛ انسانی که جانش را برای امنیت و وطنش فدا کرد. جنگ و خشونت، فقط آمار و سیاست نیست؛ پشت هر شهید، یک خانواده و یک قلب شکسته وجود دارد.شما با حمایت از جنگ و خونریزی،زندگی هزاران انسان بیگناه را نابود کردید.خون انسانهای بیگناه، بازی سیاسی نیست. همسرم قربانی جنگ و دشمنی شد، اما صدای ما خاموش نخواهد شد.ما عدالت، صلح و احترام به انسانیت را فراموش نمیکنیم.من صدای رنج اندوه و بی عدالتی هستم و از جهان می خواهم در برابر کشتار نظامیان و غیر نظامیان و کودکان سکوت نکنند.
انتهای پیام/